تبليغاتX
Taranom-Bahar

 

((السلام علیک یا بقیة الله ))

((السلام عَلیک یا مُعزَ الاولیا و مُذّل الاعدا))

سلام بر تو ای امام،ای جان جانان ،ای عزیز عزیزان ای ماه تابان و ای خورشید پشت ابر.سلام بر جدِّ غریب و مظلومت،سَرور شهیدان عالم ،هَمو که در زیارتش غریب الغرباخوانده می شود.(السلام عَلیک یا غریب الغربا) و تو مولایم غربت را، از آن شهید مظلوم به ارث برده ای مولایم من گمان نمی کردم روزی فرا رسد،که بخواهم از مظلومیّت و غربت شما سخن بگویم.مگر می شود کسی که همه هستی به طُفیل او و برکت وجودش برپاست و مؤمن و کافر از کنار سفره او روزی می خورند،ناشناخته بماند؟مگر ممکن است آنکه همه انبیاء خدا چشم انتظار قودومش هستند،فراموش گردد؟مگر می توان باور کرد که سرچشمه آب حیات و اقیانوس بی کرانِ رحمت الهی، بی استفاده بماند؟ و مگر می توان پذیرفت که انتقام خون خدا همچون جدِّ شهیدش غریب و مظلوم واقع شود؟ سخن گفتن از غربت شما مولایم چقدر سخت است. ای کاش خورشید عالم تابِ وجود شما از پس ابرهای غیبت آشکار می شد،تا دیگر کسی،شما را مظلوم و غریب نمی خواند.ای کاش چنین روزی فرا رسید که دوستان شما  دور هم جمع شوند و در جشن میلادت اشک بریزند.خدایا!چه می شودآن محبوبِ دل ها و آن غریب الغربا، را آشکار کنی تا دلباختگانش در سالروز میلادش به جای اشک غم،گریه ی شوقبر دیدگانشان ظاهر شود،و در جشن میلاد پُرشکوهش به جای آنکه از تنهایی او سخن بگویند، به تماشای جمال دلربایش بنشینند و به عزّت و سربلندی ،مولایشان را بر جهانیان افتخار کنند، و به زبان،بنازند و بگویند دیدید بالاخره مولای ما آمد؟ سپس همه عالم را دعوت کنندکه بایید مولای ما را مشاهده کنید.آیا چنین مولایی،چنین آقای تا کنون دیده اید؟ و بدین سان زمان مظلومیت آن یگانه دوران و جان جانان به سر آید.و همه جا صحبت از آقایی و عزت آن عزیز بر زبان ها افتد. هنوز هم امید وارم که خجسته ظهور مولای سربلندمان اشکهای دیدگان ماتم زده در غم غربت را بخشکاند و لبخن شوق را بر لبان شیفتگانش بنشاند. با الها این امید را در ما لحظه به لحظه افزون گردان و حسرت درک چنین روزی را بر دلهای ما مگذار.بارالها!نه بر ما بلکه بر غربت و تنهایی و مظلومیت محبوب خودت رحم کن و ایشان را از مظلومیت و بی کسی خارج گردان.

((اللهُّم عَجل فَرج مَولانا صاحِب الزَمان))

((او از ما پنهان نیست، بلکه اعمال

نا شایست ما او را پنهان نگاه داشته است))

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 13:20  توسط زکیه | 

 

صلي الله عليك يا ولي العصر ادركني(ع)

نمي دانم با تو چگونه سخن بگويم و نمي توانم آنچه را كه در دل دارم بر زبان بياورم نام مقدست را كه مي شنوم با احترام از جاي بر مي خيزم.امّا تو را نمي بينم و اين براي من بسيار تلخ است. براي ما سخت است تو در ميان ما باشي،ما را ببيني،حرفهاي ما را بشنوي،به دردهاي ما را گوش كني ولي چهره ي نوراني و زيباي تو را نبينيم. صداي دلنشينت را نشنويم. گاهي وقت ها بغضي تلخ،پنجه بر گلويمان  مي فشاردو همه ي حجم خسته سينه هايمان را غبار اندوه پر مي كند،احساس مي كنم به آخر كوچه ي بن بست غصه ها رسيده ام.نا گهان به يادت مي افتيم نام قشنگت ديوارها را فرو مي ريزد.و پنجره اي به سرزمين سبز آرزوها مي گشايد.سرزمين آرزوهاي خوب،آقا مي داني همه ي انسانها در تلاش براي رسيدن به آن آرزوهاي خوب زنده اند؟و تو كه بيايي، آرزوهاي خوبِ انساني زنده مي شود آن بار بر جاي مانده اي كه همه ي پيامبران خدا بر دوش مي كشيدند و اينك بر زمين مانده است تو به مقصد مي رساني. تو كه بيايي همه ي آن وعده هايي كه خدا به انسان داده است و پيامبران و امامان براي آن ها جان باخته اند،عملي خواهد شد تو كه بيايي مسيح به دنبالت خواهد آمد و زمينكه در همه ي عمر تشنه ي عدالت علي بوده است سيراب خواهد شد.آقا چطور بگويم تو كه بيايي جهان را نورِ نور فرا مي گيرد.امْا آه از آن روزي كه مثل خورشيد پشت ابرها پنهان شده اي صدها سال است كه مي سوزيم پس چه وقت خواهي آمد؟

اِنّهم يَرونهُ بعيداً و نراهُ قريباً ديگران آن روز را دور امّا نزديك مي دانند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 20:18  توسط زکیه |